گاهی انسان آن چنان غرق منیت های خود می شود که فراموش می کند چه در دور وبرش می گذرد.گاهی آنقدر در ضدیت و دشمنی و کینه توزی پیش می رود که نام آن را مدیریت هم می گذارد.تا رئیس هیئتی مصاحبه ای می کند فورا اورا حذف می کند یا اگر مربی ای انتقادی می کند ولو آن انتقاد نیز سازنده باشد و از سر دلسوزی ،هرجا که فرصتی پیش بیاید بازیکنانش را سر می برد به خیال آنکه مدیریت می کند.
گاهی فکر می کند که اگر به فلان استان بی توجهی کند وحق وحقوقشان را به هر طریقی پای مال کند مدیریت می کند.چنین فردی گاهی بهتر است با خود خلوت کند و دور از هر بغض وکینه ای قضاوت کند که آیا وجودش مفید است یابرعکس مضر؟
آیا بودن و ماندنش به هر قیمتی، ارزش دارد یا خیر؟آیا منشا خیر است یا مایه دردسرو اذیت وآزار؟آیا دلیل پیشرفت است یا مایه پس رفت؟وهزاران سوال دیگری که میتوان در این زمینه از خود پرسیدرا از خود بپرسد ومرد و مردانه به این نتیجه برسد که نباشد بهتر است تا آنکه بماند ونتواند کاری انجام دهد وبعد بخواهد از سر لج ولجبازی بماند و عاقبت خود را نیز ننگین وشرم آور کند چنین مدیری درهرپستی و درهر مقامی که باشد مفید نیست وارزشی ندارد و جز رسوایی و بی آبرویی عاقبتی برای خود نمی خرد.
روی سخن حقیر با بسیاری از آشنایان قدیم نیز هست آنانکه چون فلان سرمایه ملی کشور، ایشان را قبول نداشتند صرفا به دلیل خودخواهی و عدم پذیرش انتقاد ماندند و تیشه بر ریشه این رشته زدند .چرتکه به دستانی که همه چیز را از منظر تنگ دید منفعت طلبانه خود دیدند وهرگاه که از آنان سوال شد که چرا با این سیستم ناکارآمد همکاری می کنید جواب دادند که “اگر ماهم نباشیم چیزی از پینگ پنگ نمی ماند”.اینان به گمان خود فکر می کنند که این دلیلشان قانع کننده است .اما دلیلی بیش برای توجیه چرتکه بازیشان نیست .چرتکه این یکی سفرهای مفت را حساب می کند.چرتکه آن یکی ضرب و تقسیم سود وزیان فلان برگزاری را محاسبه می کند.چرتکه سومی میزان همکاریش با فدراسیون های مختلف را می شمارد وآن دیگری حساب قراردادش را دارد.و…و…و…و…..
ای آشنایان قدیمی کمی با خود رو راست باشید وخودتان را نقد کنید.البته چرتکه بازی بد نیست .بالاخره هر انسانی نیازمند داشتن منبع درآمدی برای امرار معاش است.در این شکی نیست.اما اگر این امرار معاش مستمسکی برای تحقیر باشد باید درآن شک کرد.
همیشه کم خوردن و کهنه پوشیدن ارزش سربلندی و سرافرازی را داردوننگ و شرم وخجالت در آن نانی است که مایه سرافکندگی است .این نقطه ضعف آشنایان قدیم مان گرزی است گران در دستان رئیسشان و هرگاه که خواست چندین و چند باره آنان را آورد و برد و اینان نیز ککشان نگزید و آمدند و رفتند وهیچ به فکر شان ومرتبه انسانی وورزشی خود نیز نبودند.
شاید می گویید تیتر مطلب با آنچه خوانده می شود همخوانی ندارد.اما اگر دقت بفرمایید این استعفا را نه تنها از رئیس بلکه از کلیه همکاران ایشان نیز خواستارم.زیرا معتقدم که مغز معیوب هیچگاه نمیتواند اعضای سالم را (البته اگر سالم باشند)هدایت کند.آنانکه این بختک را که برسر پینگ پنگ کشورآوارشده وآن را زمین گیر کرده است یاری کرد ه اند بدانند که اگرچه در این دنیا به اهداف کم ارزش و خودخواهانه خود رسیده اید اما در عاقبت جزای ظلم به این رشته را خواهید دید و دراین حقیقت انکار ناشدنی و قطعی شک نکنید .
گوئیا باور نمی دارند روز داوری کین همه قلب ودغل در کار داور می کنند
عملکرد چند ساله این رئیس که سربازی در پست سرلشکری است چیزی ندارد قابل عرض واز همان ابتدا ی نامدیریتی ایشان مشخص بود که عاقبت خوشی برای این رشته متصور نیست .بنده حقیر از همان ابتدا به ایشان توصیه کردم که استعفا بدهندوهم خود وهم جامعه پینگ پنگ را از ادامه این اذیت و آزاربرهانند اما توصیه بنده را نپذیرفتند وماندند .
اگر از همان ابتدا استعفا می دادید این همه آه وناله و نفرین را در پشت سرخود یدک نمی کشیدید.ماندید وبار گناهان خود را سنگین تر کردیدو هم اکنون در جای جای کشور وبرسرجانماز، دست دعای شر مادرانی بر آسمان است که فرزندانشان را به ناحق از فرصت هایی که برایش زحمت کشیده اند محروم کرده اید که بی شک از دیده حق بین خداوند متعال به دور نمی ماند وروزی که این دعاها اجابت شوند دیر نیست چراکه می فرماید “بخوانید مرا تا اجابت کنم شمارا”.
براین لجبازی پافشاری کنید وعاقبت خود را هرچه بیشتر به فنا بدهید.جناب زارع پور درراهی که درپیش گرفته اید بیشتر از پیش موفق باشیداما بدانید اگر به روزجزاو قیامت اعتقاد دارید ، تنها اعمال خیر شما یاری رسان تان هستند نه حق ناحق کردنهاوحق کشی هایتان درانتصابهای نابجا.!!!
استعفا بدهید که بهترین راه برای شما وپینگ پنگ کشور است. شما به این مجموعه متعلق نیستید ونتوانستید با عملکرد خوب هم در دل و اذهان جامعه پینگ پنگ جایی برای خود باز کنید.بروید که ماندنتان خیری ندارد نه برای شما نه برای پینگ پنگ.
گلًه ی مارا گله از گرگ نیست کین همه بیداد ، شبان می کند