امروز: پنج شنبه, ۲ آذر , ۱۳۹۶ | ۰۵:۱۰:۰۷  آخرین بروزرسانی : شهریور ۱۷ام, ۱۳۹۴
سرخط خبری :
تبلیغات
  • تاریخ انتشار خبر : سه شنبه ۱۷ شهر ۱۳۹۴ | کد خبر : 65159
    ارسال خبر چاپ خبر
  • ملی پوش ومربی ارزنده وماندگار تیم های ملی تنیس روی میز ایران

    امروز افتخار داریم تا مصاحبه ای اختصاصی با سرکار خانم ایران الیاس ون بازیکن،مربی ومدرس سالهای متمادی تیمهای ملی تنیس روی میز ایران

    داشته باشیم.

    خانم الیاس ون با قطاری از افتخارات و ملی یکی از پرافتخار ترین  اهالی تنیس روی میز ایران محسوب می شود که یقینا چهره ای همیشه ماندگار در این تنیس روی میز وورزش کشور لقب گرفته است.

    این مصاحبه از آنجا اهمیت ویژه پیدا میکند که علاوه براینکه در ارتباط با ایران الیاس ون می باشد نوع  وسبک نوشتار روان و شیرین این بانوی  بزرگوار وقابل احترام بصورت انحصاری اطلع رسانی میگردد.

    برای این بانوی فرهیخته که با وجود مشغله با روی گشاده با ما به گفتگو نشستند آرزوی سلامتی و موفقیت  داریم.

    ایران الیاس ون در کسوت مربیگری تیم ملی بانوان کشورمان در مسابقات بین المللی

    ۱- لطفا خودتان را معرفی بفرمایید

    ایران الیاس ون ( در اصل زینب )
    در سی ام بهمن سال ١٣٢٣ براى اولین بار اسمان وزمین سلسبیل را در تهران دیدم ، البته که راست نمیگم ، چون نوزاد که چیزى نمی بینه واگر هم ببینه چیزى حالیش نمیشه .

    مادرم میناوپدرم موسی ………. در نود سال پیش چه اسم هاى زیبایی. ؟

    یک خواهر فاطمه …… ویک برادرمحمد …. یک دختر مانا ….. ویک پسر ماکان … یک برادر زاده کتی

    یک نوه دخترى روژین ….. وانشاءاالله بزودى یک نوه پسرى ….. یک عروس نیکتا …. و یک همسر مرتضی رحمانیان .

    می بینید که دورو بر من را یک مشت آدم هاى یکی یک دونه گرفته ، خدا را شکر که هیچ کدام لوس وننر نیستند . ما شا ء االله هزار ماشاءاالله با این سن وسالی که من دارم معلومه که پدر ومادرم فوت کرده اند .

    خواهرم نیز گو یا بیشتر از من دلش براى پدر ومادرم تنگ شده و رفته پیش آنها .

    برادرم سرهنگ باز نشسته ارتش و شاگرد اول نیروى مخصوص ( چتر باز ) و قهرمان دوى سرعت در دوران تحصیل در مدرسه نظام بوده .

    ماکان مهندس معمار ومانا فوق لیسانس m b. a هست ، واز آنجاییکه دل خوشی از ورزش نداشته ام هرگز بچه هایم را تشویق به انجام ورزش حرفه اى نکرده ام و خوشبختانه در این مهم موفق شدم . البته تابستانها شنا وزمستانها اسکی از سرگر می هاى همیشگی آن هاست .

    نیکتا هم مهندس معماره وعلاقه زیادى به ورز ش داره وهر روز براى سلامتی وروى فرم ماندن ورزش میکنه .

    روژین هم دانشجوى معمارى است ، و شناگر ماهرى است ….

    کتى هم دکتره وفوق تخصص مغز واعصاب داره و در کشور دانمارک مشغول طبابت هست ، وچون علاقه وافرى هم به جهانگردى داره در تمام زندگیش یا داره طبابت میکنه وکشیک میده ، یا داره راه میره و از این موزه به آن موزه از این کوه به آن کمر وازاین دریا به آن دره واز این کافه به آن کافه سرک میکشه .

    خلاصه خوشبختانه ورزش براى بچه هایم فرع زندگی است نه اصل .

    حرفه اى ها من هستم که معرف حضورتان هستم ، و همسرم که او هم دبیر ورزش وداور فوتبال ومربی شنا و والیبال وبسکتبال ودو ومیدانی است ، او که دیگه شورش را در آورده ، البته نا گفته نماند که معلمین ورزش آبادان در اکثر ورزشها درجه یک هستند وهمه فن حریفند .

    اسداالله رحمانیان برادر همسرم نیز ورزشکار حرفه ایست ، او قهرمان تیم ملی بسکتبال بوده که متاسفانه خیلی زود ودر اوج پایش صدمه دید و دیگر بازى بی بازى

    بسکتبال را در کسوت مربیگرى تیم ملی وتیم جوانان ادامه داد ویکبار نیز براى اولین بار تیم دانشجویان رادر مسابقات جهانی به قهرمانی رساند ، وهنوز در شیراز بسکتبالیست تربیت میکند .

    علی پسر جوان او نیز هم اکنون مربی تیم فوتبال نوجوانان در بلژیک هست .

    گویی ورزش در dna ما نفوذ کرده .

    از ١۵ سالگی عضو تیم ملی پینگ پنگ شدم وراهی مسابقات جهانی یوگسلاوى گردیدم

    وبه مدت ١۶ سال همواره از نو جوانی تا کهنسالی عضو تیم ملی ایران بوده ام .

    وانشاءالله اگر عمرى باقی نبود وراهی ان دنیا شدم سعی خودم را خواهم کرد که در تیم ملی جهنم هم بازى کنم .

    ۲- سرکار خانم الیاس ون :در چه سنی وچگونه به تنیس روی میز علاقمند شدید؟

    بعد از اتمام دوره دبستان وبا وردود به دبیرستان همام وبا دیدن میز پینگ پنگ در حیاط مدرسه توجهم به به این میز جلب شد . شاید رنگ سبز میز که رنگ مورد علاقه من بود مرا علاقه مند به ای بازى کرد .

    زنگ هاى تفریح کنار میز می ایستادم وبا حسرت به بازى بچه ها نگاه میکردم .

    یک روز به معلم ورزشم خانم سخایی که خواهر زنده یاد منوچهر سخایی بود گفتم من می خواهم پینگ پنگ یاد بگیرم او گفت من خودم این بازى را نمیدانم ولی یک راکت به توًمیدهم امانت همیشه پیشت باشه که هر وقت خواستی بازى کنی .

    واین محبتش را هیچوقت فرا موش نکردم ، یک راکت قرمز دو طرف دونه دار ، درب وداغون از کمد ورزش به من داد که تازه این سالم ترینش بود ومن خوشحال و هیجا زده تمام زنگ تفریح ها نوبت میگرفتم وبازى میکردم .

    نه کسی به من گفت چطورى راکت دست بگیر ونه کسی کوچک ترین اطلا عاتی راجع به این بازى به من داد ، من بازى را دیم، دیم شروع کردم .

    ولی عشق کار خودش را کرد همان سال اول رزرو تیم مدرسه شدم ، البته تیم مدرسه ما بسیار ضعیف بود وهمان روز اول مسابقات اوت میشد .

    با سماجت هاى من در تمرین پیشرفت قابل توجهی کردم وسال بعد کاپیتان تیم شدم ، اما در اصل ماجرا تغییرى حاصل نشد و باز هم تیم ما آخر شد .

    با عوض کردن مدرسه وثبت نام در مدرسه طبرى منهم بال وپرى گرفتم و با سرعت بیشترى به جلو رفتم ، البته مدرسه طبرى از نظر ورزشی بسیار در سطح بالا یی بود و هر سال یکی ، دو تا قهرمان تیم ملی در رشته هاى مختلف تحویل جامعه روزش میداد, و من هم از این جو خوب ورزشی بی بهره نشدم و توانستم عضو موثر تیم اول آموزشگاه ها تهران بشوم ، ودر قسمت انفرادى هم مقام آوردم ، واین شد که در ١۵ سالگی عضو تیم ملی پینگ پنگ ایران شدم و در مسابقات جهانی یوگسلاوى در شهر لوبلیا شرکت کردم .

    untitled

           امریکا…کالیفرنیا… تیم تنیس روى میز اقایان نشسته از راست .. النا تیتارنکو .. انا فیاضیان . .. محجوبه عمرانی… ندا شهسوارى .. ایران الیاسون ( مربی) .. عارف احمدى فر .. شاهین اخلاق پسند … فواد کاسب ( مربی) ایستاده از راست .. فرهاد ملا زمان .. مهران احدى… افشین نوروزى

    ۳–مربیان شما چه کسانی بودند؟

    راستش کسی که راکت را به دستم بدهدوبگوید انگشت سبابه کجا؟ ووشست کجا ؟ و سه انگشت دیگر کجا؟ ویا توپ با کدام قسمت راکت تماس بگیرد ؟ وبا چه فاصله اى از میز بایستم ؟ وو اصولاچه فیگورى بگیرم؟ وچطورى پشت میز حرکت کنم ؟ را نداشته ام وهمانطور که گفتم بازى را دیم یاد گرفتم .

    بعد از مقام تیمی و انفرادى در مسابقات آموزشگاهى با راهنمایی معلم ورزشم در باشگاه انجمن دوشیزگان وبانوان ثبت نام کردم و از آن به بعد تحت مر بیگرى آقاى امیر احتشام زاده تمرینات واقعی را شروع کردم ، هرگز زحمات او را فراموش نخواهم کرد ، به قول معروف دستم بگرفت وپا به پا برد . و به این ترتیب براى قهرمانان آن روز بازیکن سرسخت وبد قلقی شدم .

    وبه پاس قدر شناسی از زحمات امیر احتشام زاده هرگز به دعوت هاى مکرر باشگاه رقیب جواب مثبت ندادم ، وهمچنان تا روزى که راکت در دست داشتم وپشت میز می ایستادم ، یک مربی ویک باشگاه داشتم ، البته این به پاس قدر شناسی از دست انر کاران باشگاهم نیز بود که بسیار یار و یاور ورزشکاران خود بودند .

    دو مربی بسیا ر عزیز دیگر داشته ام که وجود انها نیز براى من مغتنم بود در حقیت مکمل بودند ، ولی احتشام زاده پاى ثابت مربیگرى براى من بود .

    دومین مربی من خانم ملک زمانی دبیر ورزش دبیرستان طبرى بودند ، که در طول دانش آموزى ام بیشترین علاقه را به او داشته ام ، او خدمت زیادى به جامعه ورزشی ایران کرده است ، زیرا که با مدیریت وبه کار گیرى مربیان کار آزموده در رشته هاى مختلف ورزشی قهرمانان ارزنده اى را به تیم ملی وباشگاه ها تقدیم کرد ، از جمله .. مینا رکنی… شهلا وسهیلا روحانی.. شکوه میر فتاح .. آذر نصیرى وووووو…

    مربی سوم من … لاسلو فولدى .. بود ، او اهل مجارستان بود که به دعوت فدراسیون براى مربیگرى تیم هاى ملی دختران وپسران به ایران آمد .

    با آمدن لاسلو فولدى به ایران سالن امجدیه رنگ وبوى دیگرى گرفت ، نظم وانضباط درسالن حکمفرما شد ، قیافه بازیکنان جدی تر وتمرینات کلاسیک و با قاعده وقانون واز همه مهم تر بدن سازى وشنا هم اجبارى ویکی از کارهاى تعطیل نشدنی شد .

    با این روح تازه که در امجدیه دمیده شد ، علاقه مندان جوان بسیارى جذب پینگ پنگ شدند که بعد ها قهرمانان ارزنده اى براى این رشته شدند ومایه افتخار

    ۴-خانم الیاس ون با چه بازیکنانی همدوره بودید؟

    با آذر نصیرى ، سیما احمدیه، رامونا داربین هم دوره بودم وبعداز مدت کوتاهی ، فروزنده شمیرانی، پروانه کویتی، وزرى افشار نیز به تیم ملی پیوستند ، در قسمت نوجوانان نیز ،با مهناز مرکزى ، شهرزاد حضرتی، ایرج نژادى وناصر نجفی همدوره بودم ، و هم چنین با ، امیر احتشام زاده ، هوشنگ بزرگ زاده ، محسن اسلامی, رضا تهرانی، محمد وهاب زاده ، محمد حمزه پور ، امیر میر صادقی ، ادموند بیت خدا و علیرضا حجازى همدوره بوده ام .

    البته نا گفته نماند که در بخش بانوان بازیکنانی یک یا دو بار به تیم را ه یافتند وبعد به دلایل مختلف کنار رفتند ولی من وآذر نصیرى وسیما احمدیه ورامو نا داربین وفروزنده شمیرانی سالها وبه کرات لباس تیم ملی بر تن داشتیم ودر حقیقت تا خودمان کنار نرفتیم در تیم ملی ایران حضور داشتیم.

    ۵-مشوقین شما چه کسانی بودند؟

    بزرگترین مشوق من، برادرم بوده ، او افسر ارتش وقهرمان دو ومیدانی ارتش بود .

    من تازه بازى را شروع کرده وحتی عضو تیم مدر سه شدن هم برایم ارزو بود . وبرادرم که در کردستان ومرز ایران وعراق خدمت میکرد مرتب براى من نامه می نوشت ومرا تشویق میکرد که هر چه بیشتر تمرین کنم تا موفق شوم ، یک روز جمله اى برایم نوشت که براى رسیدن به آنچه که او نوشته بود باید غیر ممکن ، ممکن میشد .

    او نوشت : ایران من میخواهم روزى لباس تیم ملی را به تن تو ببینم . وشاید همین اطمینان واعتماد او مرا یارى کرد که … غیر ممکن را ممکن کردم .

    البته او در موفقیت دخترش هم به نوعی دیگر در زندگی تاثیر گذار بوده .

    دومین مشوق من خانم ملک زمانی دبیر ورزش عزیزم در دبیرستان طبرى بود ، او در تمام زنگ تفریح ها از پنجره دفتر مدرسه حیاط را زیر نظر داشت واز پشت بلند گو مرا صدا میزد و میگفت الیاس ون برو اتاق پینگ پنگ وتمرین کن ، ومن شیطنت هاى مورد علاقه ام را را در زنگ تفریح یواشکی ودور از چشم خانم معلمم انجام میدادم.

    والبته خانم زند مدیر مدرسه طبرى هم به ورزش علاقه مند بود و ما را بسیار تشویق میکرد .

    وسومین مشوق من ، از همان لحظه اى که مرا شناخت ، تا زمانیکه بازى میکردم ، امیر احتشام زاده بود ، که با تر فند هاى بسیار به من روحیه ومرا به جلو هول میداد که در خاطرات ورزشی ام مفصل شرح خواهم داد .

    والبته ، خانم پرى اباصلتی ، هوشنگ میر هاشم ، قره گزلو ، ایرج مستعان ، سیما دبیر آشتیانی ، از مدیران ونویسندگان وخبر نگاران اطلاعات بانوان و باشگاه انجمن دو شیزگان وبانوان از جمله حامیان کلیه ورزشکاران در رشته هاى مختلف ورزشی بودند .

    و آخرین مشوق من …بعد از ازدواج همسرم مرتضی رحمانیان بود که با وجود گرفتاریهاى زندگی وکار وبچه ، همواره مرا تشویق و هیچگاه مانع فعالیت من نشد . واز همه ممنونم .

    ۶-لطفا شیرین ترین و تلخ ترین خاطرات ورزشی خود را بیان بفرمایید

    untitled

    ۷- وضعیت تنیس روی میز بانوان در آن زمان چکونه بود؟

    هیچ زمانی ، هیچ وضعیتی، مطلق خوب یا مطلق بد نیست .

    هر زمانی تعریف خاص خودش را دارد ، وتعریف خاص از زمان ما ویا زمان حال احتیاج به وقت زیاد دارد که خارج از عهده نو شتار من است .

    چند مورد را ذکر میکنم وقضاوت را به خودتان واگذار میکنم .

    بانوان ورزشکاران درجه دو نبودند ، هر برنامه تمرینی، هر مسابقه وهر برنامه تشویقی براى مردان وزنان مساوى بود .

    جراید ورزشی ، ورادیو وتلویزیون مردانه نبودند ، خبر هاى بانوان کمر نگ تر از خبر آقایان نبود .

    عکسهاى بانوان در روزنامه ها کوچک ومحو نبودند ومیشد ورزشکاران را شناخت ، آخر گناه نمیکردیم ، ورزش میکردیم ، ورزش خدا را شکر که این روزنامه ى مردانه عکس خانمها را شطرنجی نمیکنند .

    مدیران مدارس در آخر سال براى تشویق ورزشکاران جشن میگرفتند و مدال ، کاپ، یا شاخه گلی هدیه میدادند ، همین کافی بود ، احترامی که به ما میگذاشتند به اندازه صحرایی پر گل عطر آگین بود وبه مابراى تلاش بیشتر انگیزه میداد .

    باشگاه ها مثل امروز پول وحقوق به افراد تیم نمیدادند ولی آنقدر از جهت روحی اقناع بودیم که به مادیات فکر نمیکردیم .

    هر باشگاه خود را موظف میدانست که بهترین مربی با بهترین میز وراکت و سالن تمرین را در اختیار بازیکنان بگذارد . فدراسیون مسابقات متعدد ى را در زمان کافی ( نه فشرده ) بر گزار میکرد تا بچه ها همیشه در آمادگی باشند .

    متاسفانه جز چند سالی که چند باشگاه با فشار ورایزنی هاى بسیار فدراسیون ( زمان ریاست آقاى شهنازى ودبیرى آقاى قارداشی) امکانات ومربی در اختیار ورزشکاران گذاشتند و به صورت فعال در لیگ کشورى شرکت کردند ، چند سالی است بچه ها پرت وپلا وسرگردان هستند و در مسابقات لیگ باشگاه ها با حمایت بسیار ضعیف باشگاه ها ودر سطحی ضعیفتر از سالهاى پیش در مسابقات شرکت میکنند ، حقوق تقریبا مناسبی که باشگاه ها چند سالی به بچه ها میدادند تبدیل شد به حقوقی نا چیز که براى بعضی حتی کفاف رفت وآمد شان را نمیدهد . و دیدیم که برخی از بچه ها نا چارا براى کردستان عراق بازى کردند .

    در زمان ما اگر حقی از بازیکنی ضایع میشد که حتما هم می شد درب اطاق دست اندر کاران بروى شاکی باز بود و به مورد رسیدگی هم میشد .

    یک نمونه تجربه شخصی خودم داشتم که که وقتی تصمیم به اعتراض گرفتم باور نمیکردم که موفق شوم وشدم . بنا به دستور دکتر اقبال وزیر نفت وقت که معروف بود به شخص دوم مملکت حق کشی واضحی را به ضرر من وبه نفع بازیکنی دیگر انجام دادند و در جواب اعتراض من نه وعده و وعید ونه حتی امر وعتاب کار ساز نشد وبلاخره حرف من بازیکن بی پارتی و توصیه فقط به اعتبار قهرمان ملی بودنم به کرسی نشست .

    ولی الان ، به عنوان اولین مدرس تنیس روى میز ، سالها مربی و سالها سر مربی تیم هاى ملی ، قهرمان پیش کسوتان ایران ، هشت سال مربی تیم اول لیگ باشگاههاى کشور ( دانشگاه آزاد )
    مربی بین المللی و داور ملی ، سالها نایب رییس ( بی حقوق) استان تهران و نایب رییس ( بی حقوق) تنیس روی میز کشور وبا گذراندن ده ها کلاس علمی وعملی زیر نظر مدرسین ایرانی و مدرسان ITTF….. دریغ از قدر شناسی براى پنجاه سال حتی به اندازه پنج دقیقه .

    از خودم گفتم ومقایسه کردم تا قضاوت کنید…

    اگر مربی از اروپا استخدام میشد براى آقایان وبانوان ، هر دو بود ، زمان تمرینات ، نحوه تمرینات و دقت وتوجه ، سالن تمرینات ومسابقات وتجهیزات یکی ویکسان بود .

    خلاصه اینکه ارزش گذارى جنسییتی وجود نداشت .

    ۸- خانم الیاس ون لطفا شیرین ترین و تلخ ترین خاطره ورزشی خود را برای ما بازگو فرمایید:

    شیرین ترین خاطره

    طی مسابقات بزرگی در کشور تیم هاى پینگ پنگ دختران وپسران ایران انتخاب شدند تا در مسابقات جهانی یوگسلاوى شرکت نمایند ( ۱۹۶۵)

    تیم منتخب دختران عبارت بودند از : آذر نصیرى … سیما احمدیه… ایران الیاسون .. رامونا داربین

    بعد از چندى ریاست سازمان ورزش گفتند به دلیل کمبود بودجه نفر چهارم به مسابقات اعزام نمیشود ، از آن جاییکه تیم بدون رزرو ناقص میشد وضمنا از اینکه بر خلاف آنچه که قبل از مسابقه اعلام کرده بودند میخواستند عمل کنند ، ما چهار نفر به این نتیجه رسیدیم که از طریق مطبوعات صداى اعتراضمان را بلند کنیم ، بنا بر این به کیهان ورزشی رفتیم ومصاحبه کردیم ، الحق که مدیر وسردبیر کیهان ورزشی ، چرتکه نینداختند و حساب وکتاب نکر دند وبسیار هم ما را تشویق کردند وحتی کمک فکری به ما دادند وعکس و اعتراض ما را هم در مجله چاپ کردند . با راهنمایی آنها روز چهارم آبان که تیم هاى ملی رشته هاى مختلف همرا ه رییس هاى فدراسیون خود برا ى رژه میا مدند به امجدیه ، ما که خود بهمین منظور انجا بودیم براى کمک گرفتن از فدراسیون ها ، به آنها مراجعه کردیم و بعد از توضیح مشکلمان ، تقاضاى کمک کردیم .

    روز پر هیجانی بود ، توى چمن ، دور زمین دو ومیدانی در امجدیه به تک، تک روساى فدراسیونها مراجعه کردیم و کما بیش مقدارى کمک جمع کردیم ( هر کس به اندازه کرم اش) ، اما هنوز هنوز کم داشتیم .

    به بعضی کارخانه ها مراجعه کردیم اما تقریبا دست خالی بر گشتیم ، در این ماجرا هیچوقت یکنفر را یادمان نمیرود .. آقاى اسکندر اریه رییس کارخانه … کاشی ایرانا .. که به ما کمک قابل توجهی کرد ، ولی باز هم لنگ مقدارى پول و اجازه تیمسار ایزد پناه بودیم که آن را هم با دفتر نخست وزیر وقت  در میان گذاشتیم .

    روزى که نخست وزیر عازم یکی از کشور هاى بلوک شرق بود تیم ما را به پاى پلکان هواپیما در فرودگاه مهر اباد بردند وما در آخرین لحظه که میخواست سوار هواپیما شود مشگلمان را گفتیم وخوشبختانه دفتر نخست وزیری   دستور پرداخت باقیمانده پول ورایزنی با تیمسار ایزد پناه را داد . وبه این ترتیب بعد از دو هفته دوندگی واسترس توانستیم رامو نا داربین را هم راهی مسابقات جهانی بکنیم .

    همبستگی واتحاد ، تلاش وپشتکار و دوستی و روحیه ورزشی …… شیرین ترین خاطره ورزشی مرا رقم زد 

    تلخ ترین خاطره

    دو خاطره تلخ در خاطرات ورزشی من ثبت شده

               مرحوم غفور آلبا

    ١- فوت آقاى غفور آلبا ، او خدمت بسیار به خانواده پینگ، پنگ کرد ، زمانی که سالن نداشتیم وزیر پله هاى امجدیه ( زیر جایگاه ) تمرین میکردیم ومسابقه میدادیم ، زما نیکه زمستان وتابستان نیمی از حواسمان پشت میز باید جمع راکت بود که از دستمان نیفتد ، زمستان از لرزش وسرما وتابستان از گرما وعرق کف دست ، غفور آلبا مجدانه کوشید ودوندگی کرد ، تا سالن فعلی تنیس روى میز را ساخت که هنوز با باز سازى زمان ریاست آقاى مهندس شهنازى مورد استفاده قرار می گیرد .

    کمتر از او مصاحبه هاى چپ وراست و، وعده و وعید هاى نشدنی وسخنرانی شنیدم ، هر چه بود عشق وعلاقه بود و آن را به ما هم منتقل میکرد .

    با سواد وبا شخصیت بود، در احوال اقوام مختلف ایران به خصوص قوم کرد تحقیق وتفحص میکرد وکتاب مینوشت ، بهترین ترجمه اى که تا به حال از کتاب خاک خوب شده ترجمه غفور آلبا بوده .

    حضور او در مسابقات بین الملی باعث وجهه واحترام بشتر به تیم ایران بود وموجب سر افرازى ما .

    وقتی از دست بچه ها عصبانی میشد با جمله اى که نثارمان میکرد راحت میشد … پدر سوخته ها .. شیرینی لحن پد رانه او تلخی فحش را ملس میکرد.

    بعد از فوت او چند جوان بی بضاعت را شناختیم که خرج تحصیل آن ها را میداد .

    دوستمان داشت ، ودوستش داشتیم …… نام او بر سر در یک سالن پینگ پنگ خالی است ….لااقل بر سر در سالنی که خودش ساخت … روحش شاد

    دومین خاطره تلخ من ، مرگ ادموند بیت خدا بود ، قهرمان تیم ملی وبازیکن ومربی تیم تاج

    او با اینکه از یک پا معلول بود ، بسیار با تکنیک وقوی بازی میکرد ، تلاشی که او با آن وضعیت جسمانی پشت میز براى بدست آوردن یک امتیاز انجام میداد برى من که آن زمان نوجوانی تازه بازیکن بودم ، الگوى خوبی بود .

    او یکی از با اخلاق ترین وبا شخصیت ترین بازیکنان در سالن بود، ولی افسوس که در یک حادثه جانخراش رانندگی زندگی را زود هنگام را ترک کرد .

    سه سال پیش که براى خاکسپارى خواهر دوستم به گورستان آسوری ها رفته بودم ، انگار صداى ادموند در آن فضا مرا به خود خواند ، متاسفانه هنگام خاکسپارى بیت خدامن در آبادان بودم ودر آن شرکت نداشتم .

    متولی را که پسر جوانی بود صدا کردم وسراغ او را گرفتم ، با ناراحتی گفت : چه عجب یکی سراغ قهر مان را گرفت ؟

    مرا برد پیش او، دلم بد جورى گرفت وبعد از گذشت این همه سال مثل این بود که همین حالا خبر خبر درد ناک راشنیدم ، دل پرى داشتم و تا اشک داشتم ریختم ،.

    خاک وخاشاک زیادى روى سنگ را پوشانده بود ، سطلی آب گرد وغبار را شست تا نوشته ها پیدا شد و…. راکتی که روى سنگ سیاه کنده کارى شده بود .

    خاطرات پنجاه سال پیش زنده شد ، همیشه در مسابقات کوچ آذر نصیرى بود ، در مقابل من و آذر ان چنان وابسته کوچینگ او که بدون او سر گر دان ونگران وچشم به در سالن بود ، و من از خدا میخواستم که او دیر به سالن برسد تا من با خیال راحت بازى کنم .

    ادموند بیت خدا کوچ ومربی باشگاه رقیب بود ، ولی این از ادب وگاه گاهی شوخی ها ومهربانی هاى برادرانه اش چیزی کم نمیکرد . تنها کارى که از دستم بر میامد ، این بود که به دوستم سفارش کردم ، هر وقت سر مزار خواهرش رفت ، سطل ابی هم روى راکت خاک گرفته ادموند بریزد …….. زیرا که .. تمیز نگه داشتن راکت براى یک پینگ ، پنگی از همه چیز مهم تر است .

    ۹-چه پیشنهادویا راهکاری برای بهبود وضعیت تنیس روی میز ایران دارید؟

     

    براى بهبود وضعیت تنیس روى میز ، مهم ترین اصل انتخاب ریییس فدراسیون قابل ومورد اعتماد است . ، زیرا اگر تمام فاکتور هاى لازم در دسترس باشد ولی رییس فدرا سیونی نا توان و نا کار آمد در راس امور باشد همه فاکتور ها هرز خواهند رفت .

    رییس فدراسیون باید ، مدیر ، مدبر، درستکار، راستگو ، پویا ، علاقمند، خلاق، خلاصه از بعد انسانی ، انچه که یک انسان در هر شغلی که دار د باید دا راى ان صفات باشد ، مدیر یک مجموعه ورزشی هم باید همان باشد .

    ودر کنار این مشخصه ها رییس فدراسیون باید خود از خانواده تنیس روى میز باشد ، غریبه اى از قبیله اى دیگر هر گز دل نمیسوزاند ، هرگز درد بازیکنان ، داوران و مربیان را درک نمیکند ، هرگز ایده وبرنا مه جامعی براى این رشته نخواهد داشت .

    مسلم است کسی که بی ربط ونا آشنا به فدراسیون میاید ، یعنی اینکه فقط رابطه بوده وپست ومقام ، نه علاقه اى ، نه درکی ونه لیاقتی خواهد داشت ودر نتیجه بر سر تنیس روى میز همان خواهد رفت که تا به حال رفته .

    فرد داوطلب ریاست فدراسیون ، همزمان با کاندیداتاتورى باید برنامه کوتاه مدت وبلند مدت قابل اجرا ار ایه دهد .

    الویت اول در برنامه ریزى توجه به بعد همگانی است .

    توسعه تنیس روى میز از خانه وشهر ، تا کارخانه ها، و روستا ها ى دور افتاده وحتی عشایر باید شروع شود .

    آشنایی همگان با توپ وراکت ، میز ، وساخت میز هاى سیمانی در پارک ها ومحلات وومدارس و دهات .

    اجراى مسابقات متعدد با جوایز کوچک وایجاد هیجان و رقابت در اقشار مختلف .

    توجه بسیار زیاد به استعداد یابی با در نظر گرفتن معیار هاى لازم در سنین پایین .

    تمرینات منظم با اصول علمی وتشکیل اردو هاى داخلی وخارجی متعدد ، بر گزارى مسابقات مختلف با شکل وعناوین متنوع ، طبق برنامه اى که در اول هر سال ورز شکاران به صورت مکتوب از آن مطلع گردند .
    به مسابقات کلیدى ومهم مثل قهرمانی کشور و لیگ باشگاه ها بها داده شود وسر ، سرى و فر مالیته اجرا نگردد .

    همه موارد بالا در مورد بانوان هم صدق میکند، در همه جاى دنیا نگاه به آقایان وبانوان یکی است ، هر دو تنی هستند ، ناتنی وجود ندارد ، ضمن اینکه یک پدر متمدن وبا درک وشعور فرزند ناتنی راهم به اندازه تنی دوست دارد .

    چندى پیش در گرد همایی، پیش کسوتان در حضور آقاى گودرزى وزیر محترم ورزش آنچه را که سالهاست در هر جلسه وهر مصاحبه تکرار کرده ام باز هم تکرار کردم که اگر به ورزشکاران مرد بی توجهی وظلم شده ، به بانوان ظلم مضاعف شده ، بودجه فدراسیون چند برابر بانوان براى آقایان خرج میشود .
    تبلیغات در مورد بازیهاى بانوان کمی بیشتر از صفر است وبهمین دلیل اسپانسر هم به اندازه تبلیغات ضعیف است ودر نتیجه باشگاه ها ونهاد هاى اسپانسر آقایان اشتیاقی براى حمایت از بانوان ندارند و بلاخره اینکه اگر باشگاهی تیم بانوان تشکیل دهد حقوق بسیار نا چیز ى برایشان در نظر میگیرد .

    واما در مورد داوران از جهت تشکیل کلاس هاىی با درجات مختلف وباز آموزى تقریبا بد عمل نکرده ولی از نظر حق الزحمه متاسفانه حرفی براى گفتن ندارم .

    وکلام اخر اینکه ، در حق مربیان کم کارى وبی توجهی شده ، از حرکت هایی که به پیشبرد علم ودانش مربیان کمک میکند تشکیل کلاسهاى باز اموزى در کنار مربیان خوب خارجی وفرستادن مربیانداراى صلاحیت به کمپ هاى کشور هاى مطرح در تنیس روى میز و تشویق مربیانی که بازیکن تربیت میکنند که مسلما از قشر زحمت کش این ورزش هستند .

    خلاصه اینکه ، اول توجه وواهمیت دادن به مشگلات و ومسایل قهرما نان وسپس توجه به داوران ومربیان وهمه زحمت کشان تنیس روى میز .

    حرف ودرد دل بسیار زیاد است ….. و این قطره اى بود از یک دریا

     

    برای اشتراک این مطلب در فیس بوک کلیک کنید
    برچسب ها :
    نظرات کاربران در "مصاحبه اختصاصی با ایران الیاس ون(به روزرسانی شده)"
    1. بلوچی می‌گه:

      اشنایی با این عزیز بزرگوار و فروتن از افتخارات من است ارزوی سلامتی و موفقیت برای ایشان دارم

    2. قریبا .قوامزاده می‌گه:

      سلام ..تا همیشه که راکت در دست دارم افتخار می کنم که این بانوی رشید راهنمای عدالت طلبی و انظباط اردویی سالیان سال ما بودند و هستند و خواهند بود .


    نظرات

    *

    تازه ترین اخبار